تبليغاتX
روزی روزگاری سیاتل - اعترافی بس سنگین
خاطرات من از این سوی دنیا
 اعترافی بس سنگین

 

می خواهم دوباره قلم به دست بگیرم و به زبان خودم بنویسم راستش ازبس انگلیسی نوشتم خسته شدم. خیلی مسخره است که فارسی تایپ کردن برای فردی که کارش نوشتن بوده است سخت شده باشد ولی متاسفانه این اتفاقی است که افتاده و بهتر است که تا بدتر از این نشده حداقل با پستهای کوتاه هم شده جلوی این ازخودبیگانگی فرهنگی را بگیرم .

تقریبا یک سال است که اینجا پستی ننوشتم راستش نمی دانم شاید از تنبلی بوده یا شاید هم از افسردگی ، نمی دانم شاید من کم آورده بودم. می خواهم صادقانه اعتراف کنم که  آمریکایی نشده و خودمم را گم نکرده بودم بلکه گم شدم.آره دوستان هدیه تو این غبارا گم شد ،مرغی شد و پشت حصارا گم شد.خیلی از شما دوستان زمانی که ایران بودم بارها به من گفتید که عوض شدم،آرام شدم. درست است که عوض شدم ولی چیزی که مشهود است این است که پیر شدم وشاید هم عاقل.

 

|+| نوشته شده توسط هدیه ترقی در سه شنبه هفدهم مهر 1386  |
 
 
بالا